تبليغاتX
شاهراه صلح

شاهراه صلح

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:4  توسط مهسا فرح بخش   | 

همه باید با مهربانی و دوستی رفتار کنند و اگر کسی بعضی از مسائل را متوجّه نشود و حرکتی نماید که صحیح نباشد در نهایت نرمی با آن فرد صحبت شود و به او گوشزد نمایند و فرد نصیحت کننده نباید احساس برتری در خود ببیند .  در حقیقت ، امروز ما باید از دریای بخشش های خداوندی بهره ای بگیریم حال چه ظرف استعداد کوچک باشد ، چه بزرگ باشد .  فردی به اندازه ی یک کف دست از دریا برمی دارد و فردی دیگر به اندازه ی لیوان و فردی به اندازه ی یک فنجان و دیگری به اندازه ی یک دیگ  . امروز همه باید هدف شان آن باشد که چگونه افراد جامعه را با امر حضرت بهاءالله آشنا نمایند . خداوند شاهد است که بزرگترین زیان برای این جامعه آن است که در بین دوستان اختلاف و سردی باشد . 

به قدرت خداوند از آنها دوری کنید سپس در دوستی بین قلوب به کمک خداوند علیم و حکیم اقدام نمائید .

از پروردگار بخواهید که شما را در راه خودش و دوستی اش خوشنود گردانَد .  در فکر خود نباشیم ، توجّه به دیگران نمائیم و خداوند بر همه چیز آگاه است .   اگر به گونه ای حرکت نمایند که مورد رضایت خداوند باشد مورد الطاف بیکران ایزد منّان قرارخواهندگرفت .  این نوشته ای روشن است که به فرمان خداوند ظاهر شد .  در آن چه که در این نوشته ظاهر شده فکر کنید و از عمل کنندگان باشید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 22:47  توسط مهسا فرح بخش   | 

 

آن چه که ما را در این مسیر کاملاً راهنمایی می نماید هدایات معهد اعلی است که مثل باران بر احبای ایران نازل می شود تا در کوتاه ترین زمان و به بهترین صورت ، وظیفه خود را در مورد کشور عزیزمان ایران اجراء نمائیم و گذشتگان و آیندگان را از خود خشنود سازیم .

در این سال های پر از سختی و مشقت برای احبّای ایران ، وسیله ای پیش آمد تا همه ما استعدادهای روحانی و اخلاقی خود را بیش از پیش اوّل بشناسیم و بعد بکار گیریم .   همه ما در این سال ها یادگرفتیم که برای رفاه مردم جهان و مخصوصاً کشورمان احساس مسؤولیّت عمیق کنیم و همین تغییر را در  در دیگران که اطراف ما هستند ایجاد نمائیم . چون خداوند به وجود همه ،  استعدادهای مختلفی عنایت فرموده که بستگی دارد در کدام محیط باشند و به همان نسبت شکوفا می شوند ولی ما باید آن استعدادها را در مسیر درست بیندازیم .   ضمناً از خودمان هم غافل نمانیم و با خواندن دعا و مناجات در سحرگاهان تأییدات الهیّه را هر چه بیشتر نصیب خود سازیم و از اشتباهات مان بکاهیم و همان طور که پیشتر اشاره شد فقط فکر خودمان نباشیم چون این هم یک نوع درون نگری است .  اگر پیشرفت روحانی بیشتری می خواهیم باید توانایی هایمان را برای دیگران بکار گیریم تا قویّ شویم و هم با ابلاغ امر کم کم جامعه را عوض کنیم و تعالی بخشیم . 

پس همزمان دو پیشرفت مشغول انجام است . همانطور که ما مشغول ساختن جامعه هستیم خودمان هم ساخته می شویم و صفاتی مانند محبّتِ همنوع توکّل صداقت شجاعت امانتداری و امثال آن را در این راه بکار می گیریم . ما دائم باید در حال یادگیری باشیم تا ببینیم کدام راه بهتر است و بیشتر در مسیر خدمت بدرد می خورَد . این خدمت ما جزء لازم بهائی بودن ماست که البتّه نمی توان یک بهائی خوب بود بدون انجام دادن خدمات اجتماعی و رفاهی مانند سوادآموزی ، عمران روستایی ، بهداشت و . . .  برای محیط اطراف مان .

این مسیری است که در گذشته چنانچه کتاب های مختلف ارائه نموده اند احبّاء تا حدودی در آن موفّق بوده اند ولی امروزه باید کلّ نیروهای خود را در این کار عملی سازیم یعنی هم از طریق تبلیغ انفرادی سطح افکار را پیشرفت و ترقّی دهیم و همزمان با تمام قوا در تمدّن سازی کشورمان فعّال باشیم تا با کمک و نقشه خداوند که یاری دهنده این نقشه بشری است ایران عزیزمان بازهم روزهای خوش گذشته های دور را حتّی در سطحی به مراتب بالاتر تجربه کند .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:21  توسط مهسا فرح بخش   | 

 

به نظر من ، این مقاله که راجع به محرومیّت جوانان برومند ایران از تحصیلات عالیه نوشته شده مقاله ای گویاست و علّت اصلی جلوگیری از تحصیل جوانان بهائی را که همان دولت باشد صریحاً ذکر نموده است که هر دولتی با زیربنای مذهبی و دیدگاه قهقرایی ، در مقابل ادیان دیگر چندان سازش نشان نمی دهد خصوصاً اگر آن دیانت با دخالت علماء در امور مملکتی مخالف باشد و حرکت آنها را زیر سؤال بَرَد .

در این مقاله اشاره شده که چگونه دولت مذهبی ایران ، با فشار دولت های خارجی کم کم انعطاف پیداکرد و با همین چند درجه سازش در سال های گذشته امّا نه چندان دور ، به عدّه بسیار کمی از جوانان بهائی آن هم در رشته های متوسّط و نه چندان مهمّ با بی میلی اجازه تحصیل داد که هنوز هم چند نفر از آنان به تحصیل مشغولند ولی چون آمار این افراد بسیار کم است در نتیجه حلّ مشکل نکرده است .

مقاله بخوبی اشاره کرده وقتی دولت اوّلین بار از داخل مردم ایران انتخاب شد دولت و مردم در جنبه های زیادی موافق یکدیگر بودند ولی کم کم مردم از دولت جدا شدند و با اقدامات آن موافق نبودند و این مطلب در اواسط مقاله به روشنی مشخص است که هر اقدامی که دولت ایران  می کند مردم در مسیر او نیستند و کم کم حرکات او باعث رنجششان می شود و این دیدگاه صحیح مردم از طریق رسانه های گروهی و اینترنت که نتیجه علم و فکر انسان است بدست آمده ، وگرنه مانند گذشته پیشرفت فکری بشر بسیار بسیار کند صورت می گرفت و در چنین فرصت کوتاهی که از ظهور امر مبارک  می گذرد چنین روشنفکری حاصل نمی شد .

به نظر مقاله ، دولت نمی خواهد که ما جوانان بهائی در دانشگاه ها  با مردم ایران در تماس باشیم پس ما می توانیم در معابر عمومی این کار را بکنیم و ذهن مردم را روشن نمائیم تا آنها کاری برایمان بکنند .

ولی به نظر من ، دولت با اخراج جوانان بهائی قصد دیگری داشته و می خواسته که این جامعه را به عقب ببرد تا با عدم رشد علم و فرهنگ ، ضربۀ محکم به اقتصادشان وارد کند و از این راه ، آنها را تسلیم اراده خود کند و وارد این گرداب نماید .  البتّه هم ارادۀ جوانان ما برای تحصیل و هم پیشرفت علم الکترونیک که هر دو از اراده خداوند ریشه می گیرد مانع از انجام این هدف شوم شد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:13  توسط مهسا فرح بخش   | 

وقتی بعضی از مشکلات جامعه بهائی در کشور مقدّس ایران را مورد دقّت قرارمی دهم مسائل و مشکلاتی که مردم در قرون وسطی با آن گریبان گیر بودند در ذهنم تداعی می شود . به یاد آوردم که چگونه کلیسا با تفکّرات و ایده هایی که می توانست ارابه علم را در آن شب های  تاریک  به حرکت درآورد و اجتماع انسانی را به آستانه دری نزدیک کند که یک سویش در تاریکی بود و یک سوی دیگرش غرق در نور ، یک سویش در ظلم بود و سوی دیگرش در عدل .  یک سویش در جهل بود و سوی دیگرش در علم .  این افکار نوین با اصول کلیسای کاتولیک مخالف بود چون  در عین این که بر روی ستون های محکم قرارداشتند تعداد بیشماری از قوانین کلیسایی را نسخ  می کردند ودر حقیقت اگر یکی از این قوانین زیر سؤال می رفت ومورد بحث و دقّت روشنفکران جامعه قرارمی گرفت دیگر جایی برای روحانیّت مسیحی یا کاتولیک باقی نمی ماند و در حقیقت حکومت های مذهبی برای تداوم بقای خود مجبورند که با علم و تفکّرات نوین در جامعه با تمام نیرو به مقابله برخیزند و از آنجایی که حکومت فعلی ایران نیز در مجموعه حکومت های مذهبی قراردارد تفکّرات قرون وسطایی نیز در آن به وفور دیده می شود .

این محرومیّت جوانان جامعه بهائی از تحصیلات عالیه اگر چه مخالف اصل (19) و اصل (20) قانون اساسی  است و لی به زعم متفکّرین این  حکومت می توانست بقای آنها را تضمین نماید چرا که :

1- محرومیّت جوانان بهائی از دانشگاه به مفهوم اخصّ آن یعنی محرومیّت افکار نوین جهانی از دانشگاه های ایران .

2- افراد بهائی تا دوره متوسّطه تحصیل نموده و در پشت خطّ قرمز کنکور بر جای باقی بمانند .

3- جامعه قابلیّت تولید مدیران قا بل ندا شته با شد .

4- حرکت صعودی جامعه تغییر کرده و سیر قهقرایی نماید .

5- اضمحلال جامعه

در واقع این نکات که تراوش تفکّرات ارگان های سازمان یافته نظام جمهوری اسلامی بود می  توانست جامعه بهائیان را مانند ایدولوژی ها ی  سیا سی دیگر در ورطه هلاک و نابودی بیندازد ولی غافل از این که جامعه بهائی اجتماعی است که رهبریت آن قبل از رسیدن به چالش ، چگونگی رسیدن آن در آینده و راه حلّ و دور زدن آن چالش را از قبل مورد توجّه قرارداده است و این را می شود در پایه های تشکیل بیت العدل ا عظم یا فت .

 

 

 

اصل نوزدهم :  مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند این ها سبب امتیاز نخواهدبود .

 

اصل بیستم :  همۀ افراد ملّت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قراردارند و از همۀ حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:21  توسط مهسا فرح بخش   |